عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

3

منتخب التواريخ ( فارسى )

چو حسّ سمع از ماخوليا ضايع شود كس را * نيابد بهره از مزمار داوودى و الحانش و ما سخن به آن جماعت داريم كه به صفت سلامت طبع و جودت ذهن و شيوهء انصاف متّصف باشند نه گروهى كه نامقيّد به شرع و منكر اصل و فرع‌اند كه ايشان قابل اين خطاب نىاند و داخل زمرهء اهل اعتبار و اولى الابصار و ارباب الالباب « 1 » نه ، و چگونه منكر علمى توان شد على الاطلاق كه يك سبع از سبع المثانى است كه بنيان اتقان ايمان و ايقان بر آن است : وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ از آن خبر مىدهد و جمعى غفير از علماى حديث و تفسير مثل امام بخارى و قاضى بيضاوى الى يومنا هذا اشتغال به تحرير اين علم دلپذير نموده‌اند و قول و عمل ايشان شرقا و غربا سند طوايف امم است على اختلاف طبقاتهم و تفاوت درجاتهم به خلاف شر ذمهء قليلهء مبتدعهء مخترعهء كه به شومى تعصّب نفس اماره و هواى متّبع و كوتاه‌بينى ظاهر و باطن قدم در وادى جرأت نهاده تخليط و تخبيط در اخبار صحيحهء ماثوره نموده‌اند و محامل و توجيهات و تأويلات وجيهه را ترك داده محاربات و مشاجرات صحابهء كرام و تابعين عظام را قياس بر حال خود كرده بر تناقض و تباغض و تناقش و تكاثر در اموال و اولاد محمول داشتند و داعى ساده‌لوحان هيولانى اعتقاد گشته به اضلال و تضليل راهبر به دار البوار جهنّم شدند . شعر : اذا كان الغراب دليل قوم * سيهديهم سبيل الهالكينا « 2 » و اگر ديدهء كسى به كحل توفيق مكحّل و به نور يقين منوّر باشد از هر سانحه كه در عالم كون و فساد مىگذرد پى به وحدت صانع قديم ذو الجلال مبرّا از وصمت حدوث و منزّه از داغ تغيّر و انتقال مىبرد و چون نيكو نظر مىكنم عالم خود نسخه‌يى است كهن كه نه سر دارد نه بن . اوراق اين دفتر ابتر است و در هر ورقى فهرست احوال جمعى از افراد انسانى كه زمام حلّ و عقد امور به دست ايشان باز بسته بود مسطور و مقرّر است .

--> ( 1 ) . نسخه : اللباب . ( 2 ) . نسخه : الى دار البوار .